تو نمی دانستی ....
که من آرام ترین زمزمه ی وحشی چشمان تو ام؛
و تو پاکیزه ترین معصیت روح منی....
بی سبب خط زدی ام از دل سطر قلبت
و به ابرینه ترین بارش من خندیدی.....!!!
باورت هست
که چون کودک بازیگوشی؛
در پی یافتنت گم شده ام روی زمین
- اما نه همین –
. . . . . .
روزهایی آبی....سرنوشتی قرمز
بی تو نفرین شده ام به تو را خواستن از واژه ی تلخ هرگز
تو چه میدانستی.......!!!


