بانوی دلتنگی های من ...
از بیشمار دلداگی های من
به تو
این روزها دیگر چشم هایت
که نخستین بود را به خاطر نمی آوری...
چشم هایت ... که هیچ آیینی در خور ستایششان نمیابم را چگونه توصیف کنم....!!!؟
من از تو میمیرم!!!
و قرار نبود آنروز... اینگونه کنی امروز مرا ...
قرار نبود به یاد تو هرشب حافظ بخوانم....
تو سکوت کنی …
و سقوط کنند آرزوهای من....
قرار نبود سال ها از من و تو دور تر باشد آن اشتیاق...آن اشتباه وصف ناشدنی....!
اشتیاق دوباره نشستن در کنار تو...و اشتباه دوباره تکرار شدن فلسفه ی چشم های تو....


