....من از تو می آیم و تا تو خواهم رفت....
یکشنبه 6 آبان ماه سال 1386 ساعت 11:12

بگو چه بود.....

چگونه چشم های تو دل از درون من ربود....

تو از کدام آسمان....

تو در کدام کهکشان......

صدا زدی مرا...!!! بمان....!!!

و ناگهان خدا شدی ....

خدای کوچک و کبود

شبیه شعر های من.....شبیه چشم های تو....

.

.

بگو چه بود....چگونه بود....

.

.

.

نمی شود ترا سرود.....!!!

نمی شود ترا نخواست...!!!

نمی شود ترا ندید...!!!

نمی شود ترا ربود....

بگو ......